به مناسبت آغاز بیست و چهارمین سال رهبری آیت‌الله خامنه‌ای

«ولایت» همان چیزی است که عقلی ترین علت وجودی آن همین دگرگونی های تاریخی و مدیریت آن در جامعه است، ولایت آن نقطه ثقلی است که با در نظر داشتن تغییرات بشریت هم هویت را حفظ می کند هم جامعه را به سوی آرمان الهی اش سوق می دهد...

شیعه به گواهی دوست و دشمن مذهبی پویا است که توانایی انطباق با شرایط نو و جدید را دارد و همین ویژگی نیز به علمای شیعه این امکان را داده است تا در عصری که نه تنها دین را از زندگی روزمره خارج و در کتابها آرشیو کرده اند بلکه ادعا دارند خدا نیز مرده است، شجاعانه از جامعه اسلامی با تمام ابعاد سیاسی، اقتصادی و اجتماعی، و با حکومتی الهی سخن به میان آورند و در برابر تمامی مکتب های فلسفی سکولار قد علم کنند.

 


از مصادیق عینی پویایی شیعه حاکمیت ولایت فقیه برجامعه است که در طول تاریخ شیعه به نوعی شاهد آن بوده ایم و حضرت امام خمینی (ره) کامل ترین نوع آن را تاکنون ارائه نموده اند. نکته قابل تامل این است، در دنیایی که سرعت تولیدات علمی و فرهنگی به قدری بالا رفته است  ا افرادی که در دو نسل زندگی می کنند تجربیات کاملا متفاوتی از یکدیگر دشته باشند و در محیط اجتماعی با نیازها و اقتضائات و شرایط متفاوتی زندگی کنند، این مذهب ادعا دارد می تواند راهبر جامعه باشد و پس از پیروزی انقلاب نشان داده است که توانسته است. چنین مذهبی اگرچه آرمان و هویت واحد دارد ولی باید بتواند در شرایط گوناگون پاسخگوی شرایط انحصاری زمان خود باشد.

«ولایت» همان چیزی است که عقلی ترین علت وجودی آن همین دگرگونی های تاریخی و مدیریت آن در جامعه است، ولایت آن نقطهثقلی است که با در نظر داشتن تغییرات بشریت هم هویت را حفظ می کند هم جامعه را به سوی آرمان الهی اش سوق می دهد.

ولایت در اسلام چیزی نیست جز کمک به متعالی شدن انسان؛ حال سوال اینجاست، چرا عملکرد حاکمان اسلامی که همان معصومین بوده اند در طول تاریخ متفاوت بوده است؟ مگر نه اینکه هدف یکی است و راه رسیدن به آن اسلام است، پس چرا حاکمان اسلامی هرکدام سیاستی خاص را پیشگرفته اند؟ در تاریخ شاهد بوده ایم که علی (ع) به عنوان حاکم اسلامی و امیر المومنین  روزی فرمان به جنگ با دشمن می دهند و در خطبه های آتشین مردم را به جهاد دعوت می کنند و روزی پیمان صلح با همان دشمن امضا می کنند و در مقابل طرفداران جنگ ایستادگی می کنند. قطعا رفتار معصومین مو به مو الهی و خدایی و بر اساس شریعت اسلام است پس علت این تفاوت ها چیست؟

 


این پدیده حتی در تاریخ انقلاب اسلامی خودمان هم به چشم می خورد. حضرت امام خمینی در مسائل مختلف بعضا در ظاهر امر متفاوت عمل کرده اند و یا برخی تحلیل گران در نوع رهبری حضرت امام و مقام معظم رهبری تفاوت قائل می شوند. نویسنده این تفاوت را ناشی از عملکرد دو فرد و تفاوت دیدگاه ها و نظرات نمی داند چرا که ولی فقیه مجری احکام اسلام در جامعه است و حکم خدا هم  یکی است.

ولایت در شیعه با رهبری در عالم سکولار سیاست دنیا متفاوت است. در دنیای امروز که اصطلاحا حکومت حکومت اکثریت است و اکثریت حاکمی را انتخاب می کنند تا طبق رای و نظر همان اکثریت بر آنان حکومت کند. اما ولایت در اسلام به دنبال اعمال نظر اکثریت نیست بلکه به دنبال هدایت افراد است. ولایت مشروعیتش را از اکثریت نمی گیرد اما با اجبار بر کسی حکومت نمی کند همان طور که وجود مقدس امیر المومنین 25 سال خانه نشین بودند. ولایت در اسلام که ولایت فقیه در زمان غیبت شعبه ای از آن است قوانین الهی را  در جامعه اجرا می کند و سعی دارد مردم را به سمت تعالی و سعادت سوق دهد.

در روایات آمده است که بر مردم وظیفه ایست و بر حاکم وظیفه ای، یعنی این فقط مردم نیستند که وظیفه دارند از حاکم پیروی کنند بلکه حاکم نیز وظیفه دارد حکومت کند.

 


در شیعه، حاکم هم پای مردم و در سطح مردم و برای مردم حکومت می کند. گاهی بصیرت، ایمان و آگاهی و آمادگی مردم برای اجرای فرامین حاکم معصوم به حدی بود که پیامبر بزرگوار اسلام می توانستند با وجود قلّت عددی نیرو بر دشمن تا دندان مسلح آن روزگار مسلط شوند پس وظیفه حاکم این بود در سطح آمادگی مردم آنها را در هدایت کنند و روزگاری مردم فهم لازم و آمادگی لازم را برای هدایت ندارند پس در آستانه نابودی معاویه حاکم دستور عقب نشینی داد و این عقب نشینی سرانجام در روز عاشورا نتیجه اش را نشان می دهد. شاید اگر آن روز معاویه از بین می رفت هیچگاه عاشورا و فجایع بعد از آن به وجود نمی آمد اما حاکم به اندازه فهم مردم بر آنان حکومت می کند. اگر پند و اندرز حاکم نتیجه ای در بر نداشته باشد او نیز وظیفه ای دیگر خواهد داشت. و این همان پویایی در فقه شیعه در حکومت است، حکومتی الهی و برای مردم.

اسلام به دنبال جامعه ای نیست که در آن یک نفر بفهمد و دیگران فقط عمل کنند. اسلام به دنبال جامعه ای است که در آن اکثریت می فهمند و ظرفیت نیل به سمت خلیفه اللهی را دارند.

از همین رو در تاریخ انقلاب نیز شاهد بودیم فرد فاسدی با رای بالای مردم به ریاست جمهوری می رسد و امام امت با وجود فساد این فرد و با علم به خیانت های او  صبر پیشه می کنند و پند و اندرز می دهند تا مردم به اشتباه خود پی ببرند و در این آزمون دشوار و پرهزینه بیاموزند، و آنجا که بصیرت و ظرفیت مردم افزایش پیدا می کند همین امام از قدرت حکومت و حاکمیت استفاده می کنند و رئیس جمهور خائن را به زیر می کشد.

عاشورا ظلمی بود که مردم بر اثر بی بصیرتی به خودشان روا داشتند و خود را از نعمت راهنمایی ها و هدایت های ائمه محروم نمودند و ظالمین جبار را برخود حاکم کردند. در چنین شرایطی امام معصوم صبر می کند و به آرامی سعی دارد تا آگاهی و بصیرت جامعه افزایش یابد تا به نقطه ای برسند که لیاقت و ظرفیت حکومت صالح را داشته باشد در چنین شرایطی امام وظیفه حکومت ندارند چون مردم ظرفیت آن را ندارند.

 


رهبر معظم انقلاب نیز بر اساس همین الگو انقلاب اسلامی را راهبری می کنند. آنجا که بصیرت مردم سلطان حسین ها را به قدرت می رساند باید منتظر به یغما رفتن سالها مجاهدت علمی ملت بود تا بیاموزند و یاد بگیرند و بشناسند و آگاه شوند و آنجا که به آرمانهای اصلی انقلاب باز می گردند رهبری نیز به همان میزان راهنمایی و مطالبه می کنند. این تفاوت عملکرد ها را در نوع سیاست گذاری های هر دوره می توان مشاهده نمود.

این سنت الهی است که اگر مردم بی توجهی و بی مبالاتی بورزند، از خوبان جامعه سلب مسئولیت خواهد شد و امور به خودشان واگذار خواهد شد تا زمانی که غیرت پشتیبانی از دین خدا در آنها فوران کند.

15 خرداد 1342 که امام عزیزمان نهضت را آغاز نمودند اگر مردم مثل بهمن 1357 پای کار می آمدند شاید نهضت خیلی زودتر به پیروزی می رسید و تاکنون برکات بیشتری را شاهد می بودیم اما مردم ناخواسته ظلم حکومت شاهنشاهی را 15 سال بیشتر طلبیدند تا سختی های راه مبارزه را.  امروز هم اگر در تولید علم، مجاهدت اقتصادی، عدالت طلبی، بصیرت سیاسی و دیگر خواسته های رهبری کوتاهی شود و جامعه وظیفه خود را نسبت به خود نداند در واقع خود را از نعمت های الهی بی بهره نموده است.

«ولایت» یعنی اینکه هر دورانی «علی»ای دارد و شیعه نیست کسی که از فرمان علی دوران خود سر فرو گذارد. تبلور پویایی شیعه قبلا از اینکه در «فقه» آن نهفته باشد در «ولایت» نهفته است. ولایت رمز نجات جامعه‌ی دینی است. و بر ما مباد که از «ولیّ زمان» خود غافل شویم. مباد که از علی زمان خود غافل شویم.

/ 0 نظر / 7 بازدید