بدون شرح

دریا بر خود ایستاده بود : جاری و خروشان

مردم وقتی از پشت پنجره های خویش به دریا می نگریستند، هر لحظه کشتی کوچک یا بزرگی را می دیدند که از مقابل چشمان شان عبور می کرد

دریا،مردمانی نظاره گر و یک کشتی در حال عبور

ناخدای یکی از کشتی ها ،در همان حال که کشتی با شتاب از عمیق ترین نقطه دریا می گذشت،به عرشه کشتی بر آمد و بدون این که کشتی را متوقف کند،مثل یک مسافر از کشتی پیاده شد و به دریا آمد! پیش ازاین که مردم شهر از پشت شیشه ی پنجره ی نگاه خویش تعجب کنند،اهالی کشتی تعجب زده شدند. ناخدا نتنها در آب فرو نرفت، بلکه مثل کسی که در خشکی گام بردارد، آرام آرام به راه افتاد و به سوی ساحل آمد مردم همچنان می نگریستند

ناخدا وقتی به ساحل رسید،رو به دریا ایستاد.نگاه خویش را بر زمین دوخت و سپس خطاب به شن ها گفت :ای ذره های بزرگ ! مگر نمی دانند که نباید تعجب کرد ؟ ای ذره های بزرگ ! مگر چنین نیست که از غرق شدن باید شگفت زده شد،نه از غرق نشدن

/ 34 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بهار

سلامممممممممممممممممممممممممم اپممممممممممممممممممممممممممم[هورا]

ف.

سلاااام من اپم اگه دوست داشتی بیااااااااااااااا

محمد

سلام ... خوبیییییییییی ؟ بدو بیا من اپ کردم ...

الهام پاییزی

سلام. وب زیبایی داری. من اپم.به کلبه ی کوچولوی من سر بزن.نظر یادت نره عزیز. اگه دوست داشتی منو با کلبه ی کوچک بانوی پاییز لینک کن و خبر بده تا لینکت کنم. منتظرمااا.... بدرود.

بهاره

دوست عزیز سلام ممنونم که سری بهم زدی و نظرتو گفتی . با کمال افتخار لینکت کردم اگه شما هم خواستی منو به اسم " تا شقایق هست زندگی باید کرد " لینک کن . بی صبرانه منتظر حضور بعدی تو دوست خوبم هستم و مطمئن باش که منم دی ار سر سایت تو بر نمیدارم مگه اینکه خودت اخراجم کنی بهاره . [خداحافظ]

سایه سپید

سلام....ممنون بخاطر حضورتون...مطالبتون رو تا پست پایین که چشمه سورت است خواندم....جالب بودن.....مخصوصا همین غرق نشدن....[نیشخند] با تبادل لینک موافقم...منو به اسم(خاطرات گاه به گاه سایه)لینک کنید و به من بگید با چه اسمی لینکتون کنم؟!

سامان --ابادان

ممنون از داستانت مو حال کردوم

سامان --ابادان

ممنون از داستانت مو حال کردوم

سامان --ابادان

ممنون از داستانت مو حال کردوم

سامان --ابادان

ممنون از داستانت مو حال کردوم